روزهای ... - تاریخ: 1398/8/6 ساعت: 0:11
روزهای خیلی سختی اومدند ... البته که خوش اومدند ... ما بهشون میشگم تقدیر و بازی روزگارشما بهش میگین تاوان .... البته که اونچیزی که تو ذهن شماست تو ذهن ما نیست ... ولی خوب نفس کشیدن
کسی باید باشه باید .. کسی که دستاش قفس نیست - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 9:57
تنهایی شاید یه راهه راهیه تا بینهایت .. غصه همیشه تکرار هجرت و هجرت و هجرت .. یه ذره شده دلم واست واسه همه کارات ..یه روزایی از سمنان در میرفتی میومدی پیش من الان از من در میری میری... میری پیشه ... من بمم ویرانه ام اما هنوز عشق تو در سینه ام جم میخورد ..
من - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 17:52
من به تاریکیِ شبکه پر از بی خوابیستبه هیاهوی پر ابهامِ امیدی واهینبضِ سرمای زمستانِ سکوتو به ولگردیِ تنهایی بی پایانمدر غیاب تو و خورشید و بهار ....من نمی اندیشم من به یکرنگی شب به هماغوشی مهتاب و سحر
عجب حکایتی داره... این روزگار - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 17:52
با هم آشنا میشیم به هم دروغ میگیم... بعد از هم فرار میکنیم و بعدش بلاک میکنیم... انگار نه انگار چیزی بوده... تازه همو محکوم میکنیم... عجب روزگاریه.. اگه دیدی پروفایلم عوض شده بدون عاشق شدم... ولی من یه اشتباه رو دوبار تکرار نمیکنم...
قول - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 17:52
من به پاییز تو عادت دارم قول دادم هوس هیچ بهاری نکنم
بر عکس تو - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 17:52
:برعکس تو منخیـلی دوسِت دارماز سکوتم می نويسمتا بدانی خسته امبی هوايت کنج پستوهایغم يخ بسته امبی تو بی تابی دراينبرزخ به جانم خميه زدمن هنوز اين بغضرااز نبودت نشکسته ام...
تمام من - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 17:52
تمامه من برای تو تویی که جانه من شدی ز عشقه تو چه بیقرارمنترس از این وابستگی از عادتو دلبستگی که بی تو من نفس ندارم تو حق نداری بعد از این دست مرا رها کنی آتش به جانمان زنی به قلبه خود جفا کنیدیوانگی
میروم - تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 17:52
میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد عشق زیباست و حرمت دارد.. سهراب سپهری ۱۳۹۸
آه - تاریخ: 1397/2/16 ساعت: 0:08
با اینکه دو حرفه ولی سنگینه...
تو - تاریخ: 1396/9/14 ساعت: 2:16
 و تو چه دانی  غم  چیست ؟
پاییز - تاریخ: 1396/9/14 ساعت: 2:16
پاییز را عاشقانه جسن میگیریم ...
دیگه بر نمیگردی ... - تاریخ: 1396/9/14 ساعت: 2:16
بهم گفتند دیگه بر نمیگردی... نمی دونم گفتن اینها رو باور کنم یا برنگشتن تو رو ... ولی م یدونم باید تنهایی رو باور کنم همون تنهایی که یه روز تو از من گرفتی ... باور شده بود که هستی که میمونی که اومدی بمونی اومدی بمونی تا آخرش ولی باورم اشتباه بود انگار تو هم باورت اشتباه بود مثل اون دوازد سال که می گ...
ت و - تاریخ: 1396/9/14 ساعت: 2:16
تاوان  کدام گناه منی که در من تمام  نمی شوی...
یکی - تاریخ: 1396/9/14 ساعت: 2:16
 وقتی  که مست مست  بودم  و همه چی رو دوتا میدیدم  بازهم  تو یکی بودی...
پنجره - تاریخ: 1396/9/14 ساعت: 2:16
درد یک پنجره را پنجره ها میفهمند معنی کور شدن را گره ها میفهمند سخت بالا بروی ، ساده بیایی پائین قصه تلخ مرا ، سرسره ها میفهمند
بارون... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 16:18
همه چی خوب پیش میرفت... داشتم زندگی عادی رو ادامه میدادم.. کامل اسیر روزمرگی بودم.. دیگه داشتم فراموشت میکردم. که یهو دیشب بارون زد...
زندگی... - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:32
کفشهایم را میپوشم و در زندگی قدم میزنممن زنده ام و زندگیارزش رفتن داردآن قدر می روم تا صدای پاشنه هایمگوش ناامیدی را کر کندخوب میدانم که گاه کفشها،پاهایم را میزند، میفشارد و به درد میاوردامامن همچنان خواهم رفتزیرا زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز داردماندن در کار نیستگذشته های دردناک را رها میکنم و ...
ماندن و رفتن.. - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:32
: برای رفتن چمدان میبندند؛ برای ماندن دل من کدام راببندم؟ که نه خیال رفتن دارم, نه توان ماندن...
خیلی دلم گرفته از خیلیا.. - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:32
خیلی دلم گرفته به طرز عجیبی... بی نهایت سرشارم از دلتنگی... نه اینکه چیزی بخوام یا کسی رو بخوام نه ... این که حسم رو حرفم رو نمیتونم بگم دلم گرفته .. چقدر دل گرفتگی بده خیلی هم بد.. راستی همیشه حرفهامو بهت میگم چه وقتایی که هستی چه وقتهایی که نیستی ... الان که نمیدونم هستی یا نیستی یعنی خودت نیستی و...
تو.. - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:32
تو آن شعری که من جایی نمی خوانم...

برچسب‌های مرتبط

بالاخره به انگلیسی | بالاخره جونو کردیم | بالاخره یاد میگیری | بلاخره ساکشن التراسونیک | بالاخره ساکشن التراسونیک | بلاخره با پولای خوردم | بلاخره اولتراسونیک | بالاخره یا بالاخره | بلاخره امتحانا تموم شد | داره از تنهایی گریم میگیره