مرا
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:32
مرا از دور تماشا کن.... من از نزدیک غمگینم...
روزی از روزها
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:32
روزی از روزها ،شبی از شب ها ،خواهم افتاد و خواهم مرد ،اما می خواهم هر چه بیشتر بروم .تا هرچه دورتر بیفتم ،تا هرچه دیرتر بیفتم ،هرچه دیرتر و دورتر بمیرم .نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه ،پیش از آن که می توانسته ام بروم و بمانم ،افتاده باشم و جان داده باشم ،همین .((دکتر علی شریعتی))
باش
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:32
لا اقل باش تا بهار آید ... مهدی اخوان ثالث
نیست
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:32
در نزن رفته ام از خویش کسی منزل نیست ...
فردا
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 4:25
می شود در همین لحظهاز راه برسی وجوری مرا در آغوش بگیریکه حتی عقربه ها همجرات نکننداز این لحظه عبور کنند؟؟؟و من به اندازه ی تمام روزهایکم بودنتتو را ببویم و... در این زمان متوقفسالها در آغوشت زندگی کنمبی ترس فردا ها...
افشین یدالهی
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 4:25
افشین یدالهی تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۵ | 11:56 | نویسنده : ا.یکتا من از پشت شبهای بی خاطرهمن از پشت زندان غم آمدممن از آرزوهای دور ودرازمن از خواب چشمان نم آمدمتو تعبير رؤيای ناديده ایتو نوری كه بر سايه تابيده ایتو يك آسمان بخشش بی طلبتو بر خاك ترديد باريده ایتو يك خانه در كوچه زن
هیاهوی زندگی
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 4:25
در هیاهوی زندگی دریافتم ؛چه بسیار دویدن ها،که فقط پاهایم را از من گرفتدر حالی که گویی ایستاده بودم ،چه بسیار غصه ها،که فقط باعث سپیدی موهایم شددر حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود ،دریافتم،کسی هست که اگر بخواهد “می شود”و اگر نخواهد “نمی شود”
نرسیدن
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 4:25
راه رفتن را یاد گرفتیمتا دویدن را بلد شویمدویدن را یاد گرفتیمتاراهی برای زودتر رسیدن بیابیمدویدیم و دویدیم و دویدیمبی آنکه بدانیم سهم ما از زندگیفقط دویدن بودنه رسیدن
خسته
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 4:25
زندگی تلخ ترین…خواب من است!خسته ام خسته از این خواب بلند
خودم و خودت..
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 4:25
نمی دانم چه کسی !دست اتفاق های خوب زندگی ام را گرفتکه دیگر نمی افتند
تو ...
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 4:25
رمضان استراستی...حسرت تو را خوردنروزه را باطل نمیکند...؟!
از یاد رفته...
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 4:25
از یاد رفته ام... همچو تپانچه ای که پس از جنایت... به دریا انداخته شده است
؟
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 16:08
چه جوابی بدم....مگه نگفتی برو...مگه نگفتی فقط برو ایلیا یکتا...دیگه چه جوابی می خوای پس
ط و
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 16:08
تو چه دانی که غم چیست ؟
فصل خاکستری...
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 16:08
به انتظار فصل تو تمام فصل ها گذشت .... چه فصل بی نهایتی ندیم من بود .... فصل بد خاکستری تسلیم و بی صدا گذشت چه یاس بی نهایتی ندیم من بود .... فصل بد خاکستری...
بنشین
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 16:08
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
بگو
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 16:08
بگو ای یار بگو ای وفا دار بگو.... از سر بلند عشق بر سر دار بگو
نگاهت..
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 16:08
نگاهت چقدر نزدیک استو خودت چقدر دورشاید دستهایت را نداشته باشماما چشمانت چشمانت تنها داشته من است از تونگاهتهمان کاری را با من می کندکه باد با موهای تو...
من و تو
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 16:08
من و تو، گوشه ی یک کافه ی خلوت، چه شود!قهوه ی چشمِ تو با طعمِ حلاوت، چه شود !
بهانه
-
تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 16:08
دوست داشتنت بهانه ایستتا در ایوان بنشینمو قطره های باران رابا وسواس کودکانه ای بشمارم،که وقتی می گویم به اندازه ی باران "دوستت دارم"مبادا کم گفته باشم!