خرید بک لینک
گزارش‌های تازه درباره «بهار و یاد تو..» منتشر شده است. آنچه تاکنون منتشر شده حاکی از آن است که بهار که از راه می‌رسدجوانه سر می‌زند، شکوفه می شکفدباران نم‌نم می بارد آسمان نفس می کشدبهار که از راه می‌رسدزمین سبز می‌شود بلبل نغمه خوان می‌شودروز نو می‌شود سال نکو می‌شوداما…... در ادامه تمامی اطلاعات منتشرشده را مرور می‌کنیم. بهار که از راه می‌رسدجوانه سر می‌زند، شکوفه می شکفدباران نم‌نم می بارد آسمان نفس می کشدبهار که از راه می‌رسدزمین سبز می‌شود بلبل نغمه خوان می‌شودروز نو می‌شود سال نکو می‌شودامادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها افشاری تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 2:25

تو هم از روی من رد شو ولی این سایه سنگینه
که عشقت سیله سیلم که جلو پاشو نمیبینه
عقوبت داره له کردن ولی تو ساده رد میشی
خبر داری زمین گرده لگد کردی لگد میشی
چه خیری دیده از ابرا درخت ریشه داری که
پی خورشید تو شهری که روزاش سرد و تاریکه
ورق های منو از من یکی دزدیده تو بازی

برچسب: نویسنده: طاها افشاری تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 20:03

نشود فاش كسي آنچه ميان من و تو ست

تا اشارات نظر نامه‌رسان من و توست

گوش كن با لب خاموش سخن مي‌گويم

پاسخم گو به نگاهي كه زبان من و توست

روزگاري شد و كس مرد ره عشق نديد

حاليا چشم جهاني نگران من و توست

گر چه در خلوت راز دل ما كس نرسيد

همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

برچسب: نویسنده: طاها افشاری تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 20:03

روح پدر شاد که میگفت به استاد فرزند مرا هیچ میآموزد بجز عشق...

برچسب: نویسنده: طاها افشاری تاريخ: يکشنبه 2 ارديبهشت 1403 ساعت: 23:22

بهار که از راه میرسدجوانه سر میزند، شکوفه می شکفدباران نمنم می بارد آسمان نفس می کشدبهار که از راه میرسدزمین سبز میشود بلبل نغمه خوان میشودروز نو میشود سال نکو میشوداما… تو چطور؟اگر شکوفه شکوفه برویدو دریغ از شکوفه لبخندی که بر لبانت بنشیند چه؟اگر زمین زمین سبز شودو هنوز برگهای پاییزی سنگفرش دلت باشد چه؟اگر باران باران طراوت بباردو هنوز خاکستر غم و یاس بر شیشه دلت باشد چه؟اگر روز روز نو شودولی چشمهایت به عادت و کهنگی گشوده شود چه؟اگر گرما گرما مهربانی با طلوع خورشیدبتابد و تو همچنان دل به سرما سپرده باشی چه؟اگر بهار بهار بیاید و تو زمستان باشی؟بیا و وجودت را به دست مهربان بهار بسپار تا زندگی را در تو جاری کندتا… بهار شویبیا و چون بهار طراوت و شکفتن و لبخند و مهربانی و زیبایی و سبزی و تازگی را به هر که دل به زمستان سپرده هدیه کنکه بهار میآید و میرود اما تو در تابستان و پاییز و زمستان هم که بمانی بهار آفرین خواهی شدبیا و تو بهار آفرین باشتا دشت دشت مهربانی برویدهزار هزار خنده بشکفدباران باران محبت بباردتـــــو بــــهار آفریـــن بـــــاش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها افشاری تاريخ: يکشنبه 2 ارديبهشت 1403 ساعت: 23:22

دور باش اما نزدیک... من از نزدیک بودن های دور میترسم..

برچسب: نویسنده: طاها افشاری تاريخ: سه شنبه 10 بهمن 1402 ساعت: 3:08

راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم

برچسب: نویسنده: طاها افشاری تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1402 ساعت: 9:07

راستی چی شد چه جوری شد... اینجوری عاشقت شدم....

برچسب: نویسنده: طاها افشاری تاريخ: پنجشنبه 27 بهمن 1401 ساعت: 12:54

یعنی... هیچ جا... هیچ کس رو نداشته باشی.... یعنی تنها باشی.... یعنی بی کس.. یعنی پایان همه چیز... یعنی دیگه هیچی نیست...

برچسب: نویسنده: طاها افشاری تاريخ: چهارشنبه 26 مرداد 1401 ساعت: 18:37

من خسته تراز آنی بودم که بدیها را با بدی جواب بدهم....خسته تر از آنی بودم که روحم را شرحه شرحه کنم تا بفهمند که در موردم اشتباه میکنند،،،بیخیال تراز آنی که از کسی کدورتی به دلم داشته باشم،،،من درهر شرایطی ودرمواجهه باهر آدمی خودم بودم،،، کسی که برای هیچکس بد نخواهد هیچکس را بد نمیبیند،،،ودیگران را نه از روی ظاهر و نه از روی رفتارها و قضاوت ها ، عجولانه ، قضاوت نمیکند،،،آدم ها هیچ کدامشان بد نیستند ، امامتفاوتند ، ومن حریفِ تفاوت های آدمها،وحریفِ نظرها و واکنش های شخصی شان نخواهم شد ....همه ی ما روزی خسته خواهیم شد از راضی نگه داشتنِ همهو همه را شبیهِ باورهای خود خواستن،،،کلاهمان را بالاتر خواهیم گذاشت و به اتفاقات و هدف های بزرگ تری فکر خواهیم کرد.... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها افشاری تاريخ: دوشنبه 2 خرداد 1401 ساعت: 10:11

بیدار مانده ام که تو را مثنوی کنم آسوده تر بخواب عزیز دلی هنوز

برچسب: نویسنده: طاها افشاری تاريخ: سه شنبه 1 مهر 1399 ساعت: 17:16

دکتر امشب برایم باران بنویس دو سه شب پرسه زدن در خیابان بنویس...

برچسب: نویسنده: طاها افشاری تاريخ: سه شنبه 1 مهر 1399 ساعت: 17:16

  دلم  باران  می خواهد  

چتر دست هایت 

  دلم دریا  میخواهد  و پریشانی موهایت 

  دلم   ترا  م یخواهد اما 

 نه باران و است و نه دریا 

 دلم  اما .....

برچسب: نویسنده: طاها افشاری تاريخ: سه شنبه 1 مهر 1399 ساعت: 17:16

زودتر بیا

بیشتر بمان

دنیا سراب بود

...

برچسب: نویسنده: طاها افشاری تاريخ: دوشنبه 1 ارديبهشت 1399 ساعت: 11:08

کسی را دوست دارم که برای من بهترین است ، برای من عزیزترین است ! یکی را دوست دارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد ! نمی داند که چقدر دوستش دارم ،نمی فهمد که او تمام زندگی ام است ! یکی را با همیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها افشاری تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1398 ساعت: 2:20

صفحه بندی