
کفتر کشته پرندون نداره تو خاک و خونها کشوندن نداره داره از تنهایی گریم میگیره توی این شهر دیگه موندن نداره کی میشه که من و تو ما بشیم و رها بشیم کی میشه که من و تو ما بشیم و رها بشیم مرغ پر بسته که کشتن نداره وقتی کشتی دیگه گفتن نداره از یه دریچه تاریک و سیاه پای پیر و خسته دیدن نداره اگه تو باغچه فقط یه گل باشه گل اون باغچه که چیدن نداره هر درختی که یه روزی پیر میشه اونو از ریشه سوزوندن نداره کی میشه که من و تو ما بشیم و رها بشیم کی میشه که من و تو ما بشیم و رها بشیم فصل مردن واسه من کی میرسه وقت پرواز من ازین قفسه از من دربدر اینجا چی میخواد بگیرید...
ادامه مطلب
حاصل خیره در آینه شدن ها ایا دوبرابر شدن غصه ی تنهایی نیست؟!...
ادامه مطلب
عضیها را هرچقدر بخوانیخسته نمیشوی!بعضیها را هرچقدر گوش دهیعادت نمیشوند!بعضیها هرچه تکرار شوندباز بکرند و دست نخورده!دیدهای؟بعضیها بینهایتند! مثل تنهایی......
ادامه مطلب