
کفشهایم را میپوشم و در زندگی قدم میزنممن زنده ام و زندگیارزش رفتن داردآن قدر می روم تا صدای پاشنه هایمگوش ناامیدی را کر کندخوب میدانم که گاه کفشها،پاهایم را میزند، میفشارد و به درد میاوردامامن همچنان خواهم رفتزیرا زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز داردماندن در کار نیستگذشته های دردناک را رها میکنم و به آینده نامعلومنمی اندیشمولی این را میدانم؛گذشته با آینده یکسان نیستزندگی نه ماندن است نه رسیدنزندگی به سادگی رفتن استبه همین راحتی،زندگی چقدر آسان است…زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد.....
ادامه مطلب
در هیاهوی زندگی دریافتم ؛چه بسیار دویدن ها،که فقط پاهایم را از من گرفتدر حالی که گویی ایستاده بودم ،چه بسیار غصه ها،که فقط باعث سپیدی موهایم شددر حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود ،دریافتم،کسی هست که اگر بخواهد “می شود”و اگر نخواهد “نمی شود”...
ادامه مطلب